داستان هایی برای فکر کردن
نام داستان: مسابقه ی نقاشی
سالها پیش در یونان مسابقه ای برگزار می شد که بهترین نقاش را معلوم می کردند.
پیرمردی که زمانی خودش بهترین نقاش روزگارش بود بین دو نقاش ماهر و هنرمند داوری می کرد.
پیر مرد به هر کدام از نقاشان گفت: تا آنجا که می توانید تصویری واقعی از زندگی بکشید.
هر دو نقاش باید بعد از سه ماه بازمی گشتند و نقاشی هایشان را نشان داور می دادند تا قضاوت کند.
دو نقاش رفتند و بعد از سه ماه با یک تصویر بازگشتند که با پرده ای رویش پوشانده شده بود.
پیرمرد داور، از اولین نقاش خواست پرده را کنار بزند. جمعیت هورا کشیدند. او تصویری از یک کاسه ی انگور رسیده و آبدار کشیده بود که مردم نمی توانستند باور کنند انگور ها واقعی نیستند. حتی پرندگانی که در آن حوالی پرواز می کردند شروع کردند نوک زدن به تصویر و سعی می کردند انگور ها را بخورند.
حالا نوبت نقاش بعدی بود. پیر مرد علامت داد که پرده را کنار بزند. جوان لبخندی زد اما حرکتی نکرد. پیرمرد به جلو قدم برداشت تا پرده را کنار بزند. دستش به طرف پرده رفت ولی انگار نمی توانست آنرا در دست بگیرد.
رو به جمعیت کرد و گفت: اینجا پرده ای نیست. پرده همان نقاشی است. او یک پرده را نقاشی کرده. درست شبیه یک پرده ی واقعی!
جمعیت مات و مبهوت مانده بود. پیرمرد به نقاش اول گفت: نقاشی تو آنقدر خوب بود که پرندگان را به اشتباه انداخت.
سپس به نقاش دوم گفت: اما نقاشی تو آنقدر واقعی بود که حتی انسان ها را نیز فریب داد. بنابر این برنده تویی!
آیا بهترین نقاش را پیدا کرده بود یا نه؟
سوال:
1-چه وظیفه ای بر عهده ی هر یک از نقاشان در این مسابقه گذاشته شده بود؟
2-داور مسابقه که بود؟ به نظر شما آیا او گزینه ی خوبی برای داوری بود؟
3-پرندگان چگونه فریب خوردند؟
4-چشمان انسان ها در نقاشی دوم چگونه به اشتباه افتاد؟ آیا چشمان شما تا به حال اشتباه کرده؟
5-به نظر شما آیا نقاش پیروز نقاشی زیباتری کشیده بود؟
6-به نظر شما آیا با این مسابقه معلوم شد کدام نقاش بهتر است؟
7-برای این داستان یک اسم انتخاب کنید!
8-زیبایی یعنی چه؟ می توانید مثال بزنید؟
9-چه عاملی باعث می شود چیزی زشت شود؟
10-زیباترین چیزی که می شناسید چیست؟
---------
درباره ی این داستان بحث و گفتگو کنید. این داستان برای فکر کردن کودکان است. سعی کنید با کمک آنها پاسخ سوالها را بدهید.